حسين بن حسن خوارزمي

121

شرح فصوص الحكم

سرّه - تعبير كرد از محقّق به اهل الله و صاحب كشف و وجود ، يعنى وجدان ، چه اين طايفه‌اند كه به عين عيان مىبينند ، و به طريق كشف و وجدان مىدانند كه چون حقيقت يكى است كه حقيقة الحقائق است متجلَّى و قابل بحسب هويت يكى است ، و تغاير بحسب نسبت ظاهر مىشود و اگر چه نسبت نيز همان حقيقت است . كما قال الشيخ : فما ثمه و من ثمه و عين ثمه هو ثمه فمن قد عمه خصه و من قد خصه عمه فما عين سوى عين فنور عينه ظلمه فمن يغفل عن هذا يجد في نفسه غمه و لا يعرف ما قلنا سوى عبد له همه دانى كه چه مىگويد ، مگر مىگويد كه : آن چه در پيش خلق اغيار است در بر عاشقان همه يار است دوست را كى شناسد آن أحول كه به قيد صور گرفتار است عطار نيز چون از اين معنى بويى به مشام جانش رسيد ، فرياد برآورد كه : اى ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت مطلوب را كه ديد طلبكار آمده غيرى چگونه روى نمايد كه هر چه هست عين دگر يكيست به ديدار آمده خواجه - قدّس سرّه - در « نثر الجواهر » مىفرمايد كه : « وجود كيست كه غريق لجهء اين بحر بىپايان و حريق شعلهء اين آتش بى امان نيست » . اين ضعيف گويد : در ذات تو جان عاشقان مستغرق گيتى شده از دو حرف أمرت مشتق با آن كه منزهى ز امر اطلاق اين طرفه كه هم مقيدى هم مطلق و له - قدّس الله سرّه - بيت : آيات توئى ناصب آيات توئى دانندهء اسرار و خفيات توئى گر داند و گر نداندت جوينده مطلوب توئى ، غايت غايات توئى ثمّ نرجع إلى الأعطيات فنقول : [ 36 - پ ] إن الأعطيات امّا ذاتية أو أسمائية . فأمّا المنح و الهبات و العطايا الذاتية فلا تكون ابدا إلا عن تجل الهى . و التجلَّى من الذات لا يكون أبدا الا بصورة استعداد المتجلَّى له و غير ذلك لا يكون . فاذن المتجلَّى له ما رأى سوى صورته في مرآة الحق ، ) * « اعطيات » جمع « أعطيه » است و « أعطيه » جمع « عطا » . و « منح » جمع « منحه » نيز به معنى عطا است . چون شيخ در اوّل فص ذكر كرد كه آن عطايا بعضى ذاتيه است و بعضى اسمائيه ، و اين انقسام به قسمين را تشبيه كرد به انقسام سؤال به قسمين ، و كلام منجر شد به جهت استعداد و اعيان ، و مباحث آن را به قدر احتياج استيفاء